سلام :نگاه عجیبش با چشای پف کرده پر از اشک وخون دل ادمو کباب می کرد سعی کردم به روی خودم نیارم اروم گفتم بفرمایید خواست با سلام شکسته وبستش شروع بکنه که گریه امونش نداد بعد مدتی که اروم شد گفت منو میشناسی من پارسال تو دفترخونه شما عقد کردم .با نشونیایی که داد منو برد به سال گذشته غروب یه روز برفی .دوتا جوون با لباسای شیک با قیافه بشاش که سر از پا نمیشناختن وبرا هم دل می دادن ودل می گرفتن با جواب ازمایش ومدارک اومدن دفتر. با هم رفتیم خونشون برا عقد سوروسات عروسی تکمیل .ولی اون چیزی که الا ن میدیدم چیزی جز نامردی چیزی جز وحشی گری چیزی جز ...مگه دختر زدن داره مگه کابل برق با تنش سازگاری داره مگه رد دست یه مرد رو صورت زن حالا حالا از بین میره . ای کاش اینجا بو د تا روز عقدش رو به یادش می اوردم که چطور دوستش داشت .دختره با گریه از این یه سالی که با هم بودن می گفت وگریه می کرد از دخالتهای مادر شوهرو خواهر شوهرو برادر شوهر گرفته تا حبس تو خونه می گفت که چطور نزاشتن تا درسشو بخونه اخه دانشجوی ارشد بود .منم که به زور جلوی بغضمو گرفته بودم داشتم راهنمایش می کردم ولی تا به طلاق رسیدم سراسیمه گفت نه نه من دوسش دارم دوسش دارم دوسش دارم........اینا مطالبیه که هر از چند گاه میبینم این صفحه رو مینویسم تا کمکی کرده باشم به جوونایی که میخوان زندگی بکنن.کمکم کنید.به امید ظهورش.